تبليغاتX
!!كوچولوي تنها!!

!!كوچولوي تنها!!

بذار اسمتو تو شبای تاریکم فریاد بزنم و برم تو آسمونو ازون بالا داد بزنم                                           که هرجا هستی من بدونه تو        میمیرم و رنده ام به عشقه بوی تو 

این آهنگو شنیدین؟!    قشنگه نه؟!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 1:36  توسط nafiseh  | 

your my lover

Say you love me
and you’ll have me
In your arms forever and I won’t forget it

Say you miss me
Come and kiss me
Take me up to heaven and you won’t regret it


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:57  توسط nafiseh  | 

هوا خيلي سرده و منم عاشقه سرما

شايد قلبم هم از سردي خودم منجمد شده!!!

كاش ميشد حست كرد...    ولي نه از گرما متنفرم

من عاشقه راه رفتن توي برف و يخم

ميشه تو برف راه رفت و به چيزي غيره تو فكر كرد

يه چيزي مثه يه مورچه ي سياه تو دله سفيديه برف

از اعماق وجودم  تاريكي رو فرياد ميزنم

شايد توي تاريكي بشه چراغي روشن كرد و تو رو توش نديد

نميدونم چرا بازم از تو ميگم!!واقعا تو كي هستي؟ اصلا وجود داري؟!!!

اونقدر هوا سرده كه حتي تصويره خودمم تو آينه به سختي ديده ميشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:51  توسط nafiseh  | 

یه تسته باحال!

سلام  امروز داشتم تو سایتا گشت میزدم اینو دیدم  به نظر من خیلی جالب بود

شما هم یه تست بزنین بد نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:38  توسط nafiseh  | 

یه کاره جدید!

هميشه عشقه كمك به ديگرانم (البته كمك به جنس مخالف) هميشه هم تهش فاتحه ام خونده ميشه     

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:56  توسط nafiseh  | 

خوشالی برگشتم نه؟!!!

 

شايد يك ماهي باشه ازوبلاگم  سر نزدم...

تصميم داشتم ببندمش ولي حيفم اومدى! بالاخره ايناي توش يه زماني واسه خودشون عالمي داشتن ديگه....

شايد ازين به بعد سعي كنم بهتر بنويسم شايدم اصلا ننوشتم و فقط حرفاي ديگرانو توش گنجوندم!

چه ميدونم... به هر حال ازينكه دوباره برگشتم خوشحالم J     

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:30  توسط nafiseh  | 

دعای 12 - خدایا ببخشید!!!!!!

 

اي خداي من. اينك منم كه به پيشگاه عزتت همچون تسليم شونده ي ذليل ايستاده ام و با شرم و حيا همچون نيازمندي عيالوار از تو درخواست ميكنم. و معترفم كه در هنگام احسان تو جز خودداري از معصيت طاعتي نكرده ام و هيچ گاه از نعمتت بي بهره نبوده ام. خدايا اكنون كه در برابرت به زشتي اعمالم اعتراف ميكنم برايم سودي خواهد داشت؟! و آيا اقرار به زشتي آنچه انجام داده ام مرا از عذاب تو نجات خواهد داد؟!يا آنكه مرا در اين حالي كه هستم مستوجب غضب خود مي داني؟! و يا در اين هنگام كه تو را ميخوانم اراده ي عذابي شديد به دنبال من است؟!

پاك و منزهي.... از تو نا اميد نيستم در حالي كه در توبه را به رويم گشوده اي! بلكه سخن بنده ي ذليل را به زبان مي آورم. بنده اي كه به خود ستم كرده! و حريم حرمت پروردگارش را سبك شمرده... بنده اي كه گناهش عظيم استو روي هم انباشته و روزگار از او روي گردانده و عمرش سپري شده و......................

خيلي دلم ميخواست همشو بنويسم.ادامه ي اين دعا خيلي قشنگه.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:28  توسط nafiseh  | 

اینو داییم گفته!!!

ستاره ي غم

من در فضاي وسعت بي انتهاي شب

در غربتي كه وسعت آن بي انتهاست

تنهاترين ستاره ي غم را كه با من است

پرواز ميدهم...

من در كنار پنجره ي بسته ي اتاق

از پشته شيشه اي كه كدورت گرفته است

پرواز آن ستاره ي همراه خويش را

دنبال ميكنم...

دستان ارتعاشي من سوي آسمان

آرام و بي صدا با حركتي خفيف

واژه ي پرواز را توديع مي كنند

ديگر در آسمان غم انگيز ديده ام

با آن همه فراخي و پهناي دشت غم

حتي يك ستاره ي بي نور و بي فروغ

پيدا نمي شود!!

بدرود اي ستاره ي دنباله دار غم

بدرود....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:24  توسط nafiseh  | 

من چی بودم؟ چی شم؟؟

دارم فكر ميكنم به خودم..

                             به زندگيم...

             به افكارم...

     به تمامه كارايي كه كردم...

به اينكه چجوري خوددمو گرفتار باتلاقي كردم كه روز به روز و ثانيه به ثانيه منو ميكشه پايين و نابودم ميكنه!!!

از اينكه روز بشه بيزارم.. ازينكه چشمام به چشماي خيانتكار آدما بيوفته نفرت دارم!

آخه چرا بايد شب با اون همه ستاره جاشو به خورشيدي بده كه از آفتابش گريزونم؟!

ستاره ها! تو رو خدا تنهام نذارين...........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:17  توسط nafiseh  | 

Avril lavigne

Innocence

Waking up I see that everything is OK
The first time in my life and now it's so great
Slowing down I look around and I am so amazed
I think about the little things that make life great

I wouldn't change a thing about it
This is the best feeling

This innocence is brilliant
I hope that it will stay
This moment is perfect
Please don't go away
I need you now
And I'll hold on to it
Don't you let it pass you by

I found a place so safe, not a single tear
The first time in my life and now it's so clear
Feel calm, I belong, I'm so happy here
It's so strong and now I let myself be sincere

I wouldn't change a thing about it
This is the best feeling

It's a state of bliss, you think you're dreaming
It's the happiness inside that you're feeling
It's so beautiful it makes you wanna cry
It's a state of bliss, you think you're dreaming
It's the happiness inside that you're feeling
It's so beautiful it makes you wanna cry

It's so beautiful it makes you wanna cry
This innocence is brilliant
Makes you wanna cry
This innocence is brilliant
Please don't go away
Cause I need you now
And I'll hold on to it
Don't you let it pass you by

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 1:59  توسط nafiseh  | 

DAY AFTER DAY

And the times when we were young

When life seemed so long

Day after day

You burned it all away

يه تيكه از بهترين جمله هايي كه تا حالا خوندم!!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:49  توسط nafiseh  | 

YE MODAT NISTAM!!

salam bacheha! sorry azinke dir dir up mizanam! nazdikaye madresehasto baz babam gir dade bayad shab zood bekhabamo dige vasl nasham  vali man ke bikhial nemishammm.... 

felan khodafez

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط nafiseh  | 

خسته شدم!

از تنها موندن خسته شدم... دنبال یه همسفرم که بقیه راهو کنارش شونه به شونه به این امید که کسی رو واسه تکیه کردن دارم طی کنم... ولی آخه کی؟ چه کسی میتونه همسفر جاده های تنهاییم  باشه؟کی حاضر میشه تا تهه تهش با من بمونه؟ همه خیلی زود خسته میشن و میرن!خیلی زودتر از اونچه فکرشو بکنم و باز من میمونم و خاطره هام! خاطره هایی که ذره ذره منو آب میکنه...

پس چرا باید خودمو بسپرم به کسی که رفتنش واسم قطعیه؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:44  توسط nafiseh  | 

من و افکارم!

دارم فكر ميكنم چه جوري ميشه يه انسان واقعي بود؟!

helli ميگه بايد خوب ببينيم تا خوب باشيم.قرار نيست وقتي بقيه بدن تو هم بد بشي!

ميگه همه بد بدنيا نميان , روزگار بدشون ميكنه..بدي ها باعث ميشه بد بشن ما بايد خوبشون كنيم..

وقتي بهش گفتم چجوري؟! گفت: بايد خوب باشي و مهربون تا انسان باشي.

بهش گفتم آخه چجوري ميشه خوب نگاه كرد به بدترين كس تو زندگي كه تلخ ترين خاطره رو از خودش به جا گذاشته؟!

اون گفت: خدا رو ببين! چه جوري اينقدر بديو ميبينه؟ در حالي كه خودش اينقدر خوبه با آدم؟!!!

گفت: خدا روحشو در تو دميده .تو قسمتي از خدايي! پس بايد بتوني... وقتي تونستي ميشي انسانه واقعي و وجودي از خدا

helli ميگه اگه روحت بلند باشه آسون ميتوني فراموش كني ! ميتوني محو كني بدي ها رو از ذهنت

ميگه اينجوري خاطره اي برا ايجاد تنفر در تو نميمونه و هميشه ميتوني همه رو خوب ببيني...

اون ميگه.....

خوش به حاله helli كه ميتونه خيلي آسون زشتي ها رو پاك كنه و همه جا مهربوني ببينه!

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:48  توسط nafiseh  | 

EMO

 

                 بقیه عکسای ایمو رو برین ادامه  مطلب ببینین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:9  توسط nafiseh  | 

!!!??259695

عدد 259695 كه من تو آدرسه وبلاگم به كار بردم يه عدد رمزي چيني هست كه معنيش ميشه:

                                       to love me is to know me       

اگه بخواين بعدا براتون ازين عددها بيشتر ميزارم تا بيشتر با اين عددهاي رمزي و جالب آشنا بشين  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:33  توسط nafiseh  | 

...Emo is

What is emo? Well most people would consider it punk with emotion is what we would call the classification of a new rising way of feeling your inner self

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 2:17  توسط nafiseh  | 

برين حال كنين

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:31  توسط nafiseh  | 

خدافظ حرفام

ديگه حس و حاله گفتنه اينجور حرفارو ندارم... دم دماي مهره و بايد به فكره درسام باشم! ديگه شايد كمتر تو وبلاگم جمله هامو ببينين! دوس دارم چيزاي جديد و جالب تو وبلاگم بذارم...    

  خدافظ حرفاي قشنگم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:23  توسط nafiseh  | 

در فرياد باد نام تو را شنيدم... باد تو را فرا مي خواند و براي رسيدن به تو شتابي بيشتر از من داشت

ما هر 2 تو را ميسروديم و هر 2 به دنبال تو فرسنگها طي ميكريم

تو را هيچ گاه نيافتم و سالهاست در اين انديشه ام كه چگونه باد تو را از من گرفت!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:9  توسط nafiseh  | 

تو زندگی باید خندید گریه کرد درد کشید

زندگي تحمل رنج هاست

خنديدن از روي اجبار

گريستن بي اختيار

مجبوريم زندگي كنيم... ما مستحق رنج كشيدنيم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 2:42  توسط nafiseh  | 

دلم برات تنگ شده برا تويي كه گفتي هميشه پيشم مي موني و حالا منو با همه ي خاطره هام تنها گذاشتي... همه ميگن حتي لياقت اشك ريختنم نداري ولي من نميتونم جلو قطره هاي اشكي كه بهم ياداوري مي كنن قبلا در كنارتو رو شونه هات ميريختن و حالا بايد كنج اتاق سرد و بي روح در خيالت جاري بشن بگيرم كاش پيشم ميموندي.....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:50  توسط nafiseh  | 

برو گمشو ...

درست زمانی که هنوز بهت ایمان داشتم تو رو با تلخترین حادثه ی زندگیم دیدم   خیلی پستی..خیلی ۲رویی..  مگه تو نمی گفتی به خاطره من باهاش قهر کردی؟!مگه نمی گفتی با هم دعوایی شدین؟! یعنی همش دروغ بود؟ همش کلک؟!!!!     دارم فکر می کنم میبینم بهترین کارو کردم که بهت گفتم از پیشم برو...و میبینم احمقانه ترین حرفارو بهت زدم و فکر می کردم لیاقتشو داری ولی تو ... 

دیگه هیچ وقت ارزو نمی کنم یه روز دوباره بهم برسیم   متاسفم واسه خودم......

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:20  توسط nafiseh  | 

!!!

صداي باد طنين انداز است لااقل براي منه خسته اي كه جز صداي او ديگر تا كنون هيچ نشنيده ام. آه كه چه بيهوده عمرم را به باد دادم...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:0  توسط nafiseh  | 

خیلی مسخرست...

چه قدر چرته كسي كه يه زماني جزيي از زندگيت بوده رو ببيني و مثله يك رهگذر از كنارش رد شي ! انگار نه انگار ساعت ها با هم حرف ميزدين و حالا گفتنه يه سلام خشك و خالي رو هم از هم پنهون ميكنين

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:42  توسط nafiseh  | 

اسمونه دلم آبيه آبيه. سعي نكن كدرش كني

ببين عزيزم تو واسم تموم شدي  پس ديگه پاتو از زندگيم بكش كنار!!!نه ميخوام ببينمت نه صداتو بشنوم  من ديگه بت احتياج ندارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:7  توسط nafiseh  | 

از همتون بيزارم

دوباره دلم گرفته از ادماي 2رويي كه به ظاهر ميگن تنهان ولي اصلا نميدونن تنهايي يعني چي نميدونن چه بهونه اي واسه عاشق شدن الكيشون بيارن ميدوني خيلي سخته بعده مدتي بفهمي اونيكه ميگفت تنها ترينه كسي كه ميگفت يه عاشق واقعي كسي كه با التماس خواهش ميكرد تنهاش نزارم هيچ چي يادش نمونده باشه يادش نمونده باشه چقدر گفته تنهام چقدر قسم خورده تا ابد پيشم ميمونه چقدر سرشو رو شونه هام گذاشته و زار زار گريه كرده حالا هم انگار ديگه منو يادش نيست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2:30  توسط nafiseh  | 

ديگه نميتونم پيشت بمونم

sedayam be sakhti az hanjareye khoshkideam oboor mikonad joreyi ab dar dahanam beriz mikhaham ba to sokhan begooyam sokhan az payane eshghi nachandan mandegar


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 2:27  توسط nafiseh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:23  توسط nafiseh  | 

چرا تنهام گذاشتي؟؟

امشب خيلي دلم گرفته  دوست دارم فرياد بزنم .انگار يه چيزي راهه گلومو بسته  حتي گريه ي لعنتي هم جراته ريختن نداره  همه ازم گريزوونن   نميدونم چرا اينقدر زندگيم پيچ در پيچ شده...

دوست داشتم حالا كه هيچكي كنارم نيست لاقل تو بوديو سرمو رو شونه هات ميذاشتم  بهت تكيه ميكردم   ولي حيف كه نه تو هستي نه هيچ كسه ديگه       نميتونم باور كنم همه به خاطره وجوده تو تنهام گذاشتن و حالا تو هم منو با كوله باري از غم و پشيموني درست زماني كه بت احتياج داشتم رها كردي و از دور به من لبخند ميزني!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:5  توسط nafiseh  |